تازگیها سوسکها را با اسپری خوشبوکننده میکشم: مغروقِ پاششِ حجمِ غلیظِ رایحهی نرگس، دوست دارم همینطور بمیرم؛ انگار توی گیجی آخرم دنیادنیا مزرعهی نرگس را بغل کرده باشم، دراز به دراز افتاده باشم روی نرمی خاک و حالا دستهی نرگسهای پراکنده که در آسمان بالای سرم جمع شدهاند، چون پرّ کاهی به لطافت نسیم، نرمی گلها را مثل ملافه روی بستگی پلکهام بکشند؛ من آن زیر دارم چکار میکنم؟ دنیادنیا را خواب میبینم.
+
۱۴۰۲/۰۷/۲۲ ساعت 4:25 علیّ
|
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
تاريخ: سه
شنبه
25 مهر
1402 ساعت: 16:50